حبيب الله الهاشمي الخوئي

53

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

ايشان شد ، آيا ممكن بشود بنائي بدون بنا كننده يا جنايتي بدون جنايت زننده واگر خواستى گفتى در ملخ آنچه كه در مورچه گفتي هنگامى كه خلق فرمود خداوند عالم از براي آن دو چشم سرخ ، وبر افروخت از براي آن دو حدقه روشن ، وگردانيد از براي آن قوّه سامعه كه پنهان است وواز نمود از براي آن دهن مساوى ، وقرار داد از براي آن قوّه حسّاسه با قوّت ودو دندان كه با آنها قطع ميكند گياه را ودو پاى مثل دو داس كه به آنها قبض ميكند علف را ، مىترسند از آن صاحبان زراعت در زراعت خودشان واستطاعت ندارند دفع كردن آن را اگر چه جمع آورى نمايند چه جمعيّت خودشان را وحال آنكه خلقت آن تماما باندازه انگشت باريك نمىشود . پس بلند است آن خدائى كه سجده ميكند أو را أهل آسمانها وزمين با رضا وكراهت ، ومىمالد بخاك از براي أو رخسار وروى را ، ومىاندازند جلو فرمان بردارى را بسوى أو از حيثيت ضعف وتسليم ، ومىدهند أو را افسار انقياد از جهة خوف وترس پس مرغها مسخّرند از براي أمر أو ، شمرده شمارهء پرها ونفسهاى آنها را ، ومحكم ساخته وثابت نموده پاهاى آنها را برترى وبرخشكى ، مقدر فرموده روزيهاى آنها را ، وشمرده وضبط كرده جنسهاى آنها را ، پس اين كلاغ است ، وأين هما است وأين كبوتر است ، وأين شتر مرغ است ، دعوت فرمود هر مرغى را بنام خود ، وكفالت كرد بروزى آن ، وايجاد نمود ابر سنگين را ، پس بارانيد باران نرم بي رعد وبرق آن را ، وشمرد قسمتهاى آن را كه بهر ولايت باندازه معين تقسيم شده پس تر ساخت آن باران زمين را پس از خشك شدن آن ، وبيرون آورد گياه آن را بعد از قحط سالى آن